کاجرلغتنامه دهخداکاجر. [ ] (هندی ، اِ) اسم هندی تخم زردک است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). اسم هندی جزر است . (فهرست مخزن الادویه ). گزر. زردک . هویج . این کلمه در زبان اردو به صورت «
کاجرلغتنامه دهخداکاجر. [ ج َ ] (اِخ ) قریه ای است در دوفرسخی نسف (نخشب ) و عده ای از محدثین و ائمه از آنجا برخاسته اند. (انساب سمعانی ورق 470 الف ).
کاجریلغتنامه دهخداکاجری . [ ج َ ] (اِخ ) ابوسلمةاحمدبن محمدبن عیسی بن سلیمان بن داود کاجری . وی از لیث بن نصر کاجری حدیث شنید و ابوتراب اسماعیل بن طاهر النسفی از او روایت داردو ج
کاجریلغتنامه دهخداکاجری . [ ج َ ری ی ](اِخ ) ابومحمد عبدالرحمن بن لیث بن نصربن یوسف بن ابراهیم بن ثابت . وی از پدر خود محمدبن ابی طالب بن زکریا وعبدالمؤمن بن خلق که هر دو نسفی ه
کاجرالغتنامه دهخداکاجرا. [ ] (هندی ، اِ) اسم هندی زردک است . (فهرست مخزن الادویه ). و رجوع به کاجر شود.
کاجرمهلغتنامه دهخداکاجرمه . [ ] (اِخ ) قریه ای است در ناحیه ٔ رودبار تهران که در اطراف آن معادن زغال سنگ و آهن موجود است . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 354 و جغرافیای اقتصادی ص 39 و 23
کاجرالغتنامه دهخداکاجرا. [ ] (هندی ، اِ) اسم هندی زردک است . (فهرست مخزن الادویه ). و رجوع به کاجر شود.
کاجریلغتنامه دهخداکاجری . [ ج َ ] (اِخ ) ابوسلمةاحمدبن محمدبن عیسی بن سلیمان بن داود کاجری . وی از لیث بن نصر کاجری حدیث شنید و ابوتراب اسماعیل بن طاهر النسفی از او روایت داردو ج
کاجریلغتنامه دهخداکاجری . [ ج َ ری ی ](اِخ ) ابومحمد عبدالرحمن بن لیث بن نصربن یوسف بن ابراهیم بن ثابت . وی از پدر خود محمدبن ابی طالب بن زکریا وعبدالمؤمن بن خلق که هر دو نسفی ه
کاجرمهلغتنامه دهخداکاجرمه . [ ] (اِخ ) قریه ای است در ناحیه ٔ رودبار تهران که در اطراف آن معادن زغال سنگ و آهن موجود است . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 354 و جغرافیای اقتصادی ص 39 و 23