ژلغتنامه دهخداژ. (حرف ) ژی یا زاء معقوده و یا زاء فارسی . نشانه ٔ حرف چهاردهم از حروف تهجّی است و در حساب جُمَّل نماینده ٔ عدد نیست (مگر اینکه قائم مقام زاء باشد) و در حساب ت
ژغندلغتنامه دهخداژغند. [ ژَ غ َ ] (اِ) بانگ تند بود که ددی چون یوز و پلنگ برزند و گویند بانگی سهمگین و بیم زده نیز باشد. (لغت نامه ٔ اسدی ). بانگ یوز. (نسخه ای از لغت نامه ٔ اسد
ژغندفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبانگ بلند؛ آواز مهیب؛ غرش جانوران درنده: ◻︎ کرد روبه یوزواری یک ژغند / خویشتن را زآن میان بیرون فکند (رودکی: ۵۳۵).
فژغندلغتنامه دهخدافژغند. [ ف َ غ َ ] (ص مرکب ) چیزی پلید و چرکین را گویند. (برهان ). فژگن . فژاک . فژاگن . فژاگین : معذور است ار با تو نسازد زنت ای غرزآن گنده دهان تو وز آن بینی
پژغندلغتنامه دهخداپژغند. [ پ َ غ َ ] (اِ) بژغند. (شرفنامه از فرهنگ شعوری ). عشقه . (تحفةالسعاده ). رجوع به پزغند شود.
فژغندهلغتنامه دهخدافژغنده . [ ف َ غ َ دَ / دِ ] (ص مرکب ) فژغند. (آنندراج ) (انجمن آرا). رجوع به فژغند، فژ، فژه ، فز و فزه شود.
ژروزالملغتنامه دهخداژروزالم . [ ژِ ل ِ ] (اِخ ) ژان فردریک گیوم .عالم کلامی پرتستانی مذهب از مردم آلمان . مولد بسال 1709 در اسنابروک و وفات بسال 1789 م . در برونسویک .
ژروزالملغتنامه دهخداژروزالم . [ ژِ ل ِ ] (اِخ )الیز. نام زنی ادیبه از مردم آلمان . نام مستعار الیز ویداکوویخ . او بسال 1877 م . در وین متولد شد و در بوئنوسایرس اقامت داشت .
ژندهلغتنامه دهخداژنده . [ ژَ دَ ] (اِخ ) مخفف ژنده رزم . رجوع به ژنده رزم و ژند شود : زمانی همی بود سهراب دیرنیامد بنزدیک او ژنده شیر. فردوسی .چو بشنید سهراب برجست زودبیامد بر ژ
ژلغتنامه دهخداژ. (حرف ) ژی یا زاء معقوده و یا زاء فارسی . نشانه ٔ حرف چهاردهم از حروف تهجّی است و در حساب جُمَّل نماینده ٔ عدد نیست (مگر اینکه قائم مقام زاء باشد) و در حساب ت
جوژه دوکلغتنامه دهخداجوژه دوک . [ ژَ / ژِ ] (اِ مرکب ) رخنه وشکاف کمر دوک را گویند که در وقت رشتن پنبه ریسمان چرخ را بر آن اندازند. (برهان ). شکاف کمر دوک که ریسمان در آن افتد در وق