ژلغتنامه دهخداژ. (حرف ) ژی یا زاء معقوده و یا زاء فارسی . نشانه ٔ حرف چهاردهم از حروف تهجّی است و در حساب جُمَّل نماینده ٔ عدد نیست (مگر اینکه قائم مقام زاء باشد) و در حساب ت
ژرژلغتنامه دهخداژرژ. [ ژُ ] (اِخ ) (قدّیس ) نام امیر کاپادوکیه . او بسال 303 م . بفرمان دیوکلسین کشته شد. وی بالخصوص مورد افتخار و تقدیس انگلیسیان و مردم روسیه و ذکران او روز 2
ژرژلغتنامه دهخداژرژ. [ ژُ ] (اِخ ) داوید للوید. سیاستمدار انگلیسی . مولد بسال 1863 م . در منچستر. وی رئیس حزب آزادی خواهان و نخست وزیر کابینه ٔ ائتلافی از 1916 تا 1922 بود.
ژرژلغتنامه دهخداژرژ. [ ژُ ] (اِخ ) مادموازل مارگریت ژزفین ویمر. هنرپیشه ٔ فرانسوی . مولد بایو بسال 1787 و وفات بسال 1867 م .
ژرژلغتنامه دهخداژرژ. [ ژُ ] (اِخ ) ملقب به متاتسمیندل . یکی از قدیسات ارمنی . وی به تیالت (در گرجستان ) در حدود سال 1014 م . متولد شد و بسال 1072 درگذشت .
ژرژ اسکولاریوسلغتنامه دهخداژرژ اسکولاریوس . [ ژُ اِ ک ُ یُس ْ ] (اِخ ) نام یکی از نوع پروران (هومانیست ها) بیزانسی در قرن پانزدهم میلادی . وفات بین سالهای 1468 و 1464 م .
ژرژ اوللغتنامه دهخداژرژ اول . [ ژُ ژِ اَوْ وَ ] (اِخ ) (جُرج اول ) نام امیر منتخب (الکتور) هانور و پادشاه انگلیس و سرسلسله ٔ خاندان هانور که تاکنون در انگلستان پادشاهی دارند. مولدا
ژرژ اوللغتنامه دهخداژرژ اول . [ ژُ ژِ اَوْ وَ ] (اِخ ) پادشاه یونان پسر کریستیان نهم پادشاه دانمارک .وی بسال 1845 در کپنهاگ متولد شد و در سال 1863 تاجگذاری کرد و بسال 1913 م . در س
ژرژ پیزیدسلغتنامه دهخداژرژ پیزیدس . [ ژُ دِ ] (اِخ ) نام شاعر کلامی و فلسفی بیزانسی در قرن هفتم میلادی معاصر هرقل امپراطور رُم . وی جنگهای این سلطان را با ایران و آوارها بنظم آورده اس
ژروزالملغتنامه دهخداژروزالم . [ ژِ ل ِ ] (اِخ ) ژان فردریک گیوم .عالم کلامی پرتستانی مذهب از مردم آلمان . مولد بسال 1709 در اسنابروک و وفات بسال 1789 م . در برونسویک .
ژروزالملغتنامه دهخداژروزالم . [ ژِ ل ِ ] (اِخ )الیز. نام زنی ادیبه از مردم آلمان . نام مستعار الیز ویداکوویخ . او بسال 1877 م . در وین متولد شد و در بوئنوسایرس اقامت داشت .
ژندهلغتنامه دهخداژنده . [ ژَ دَ ] (اِخ ) مخفف ژنده رزم . رجوع به ژنده رزم و ژند شود : زمانی همی بود سهراب دیرنیامد بنزدیک او ژنده شیر. فردوسی .چو بشنید سهراب برجست زودبیامد بر ژ
ژلغتنامه دهخداژ. (حرف ) ژی یا زاء معقوده و یا زاء فارسی . نشانه ٔ حرف چهاردهم از حروف تهجّی است و در حساب جُمَّل نماینده ٔ عدد نیست (مگر اینکه قائم مقام زاء باشد) و در حساب ت
جوژه دوکلغتنامه دهخداجوژه دوک . [ ژَ / ژِ ] (اِ مرکب ) رخنه وشکاف کمر دوک را گویند که در وقت رشتن پنبه ریسمان چرخ را بر آن اندازند. (برهان ). شکاف کمر دوک که ریسمان در آن افتد در وق