ژلغتنامه دهخداژ. (حرف ) ژی یا زاء معقوده و یا زاء فارسی . نشانه ٔ حرف چهاردهم از حروف تهجّی است و در حساب جُمَّل نماینده ٔ عدد نیست (مگر اینکه قائم مقام زاء باشد) و در حساب ت
ژدسلغتنامه دهخداژدس . [ ژِ دِ ] (اِخ ) نام شهری به ممالک متحده ٔ امریکای شمالی (نیویورک ) (در قلمرو اُنندُگا)، دارای چهارهزار تن سکنه .
کژدستلغتنامه دهخداکژدست . [ ک َ دَ ] (ص مرکب ) کج دست .دزد. آنکه هرجا هرچه بیند بردارد. (ناظم الاطباء).
تکواژ دستوریgrammatical morphemeواژههای مصوب فرهنگستانتکواژی آزاد یا وابسته که نقش دستوری داشته باشد متـ . تکواژ نقشی functional morpheme
ژان دسوآبلغتنامه دهخداژان دسوآب . [ دُ ] (اِخ ) او را لوپاریسید (پدرکش ) گویند. وی شاهزاده ٔ خانواده ٔ اطریش است و بسال 1290 م . متولد شده است اما تاریخ وفات او معلوم نیست .
ژروزالملغتنامه دهخداژروزالم . [ ژِ ل ِ ] (اِخ ) ژان فردریک گیوم .عالم کلامی پرتستانی مذهب از مردم آلمان . مولد بسال 1709 در اسنابروک و وفات بسال 1789 م . در برونسویک .
ژروزالملغتنامه دهخداژروزالم . [ ژِ ل ِ ] (اِخ )الیز. نام زنی ادیبه از مردم آلمان . نام مستعار الیز ویداکوویخ . او بسال 1877 م . در وین متولد شد و در بوئنوسایرس اقامت داشت .
ژندهلغتنامه دهخداژنده . [ ژَ دَ ] (اِخ ) مخفف ژنده رزم . رجوع به ژنده رزم و ژند شود : زمانی همی بود سهراب دیرنیامد بنزدیک او ژنده شیر. فردوسی .چو بشنید سهراب برجست زودبیامد بر ژ
ژلغتنامه دهخداژ. (حرف ) ژی یا زاء معقوده و یا زاء فارسی . نشانه ٔ حرف چهاردهم از حروف تهجّی است و در حساب جُمَّل نماینده ٔ عدد نیست (مگر اینکه قائم مقام زاء باشد) و در حساب ت
جوژه دوکلغتنامه دهخداجوژه دوک . [ ژَ / ژِ ] (اِ مرکب ) رخنه وشکاف کمر دوک را گویند که در وقت رشتن پنبه ریسمان چرخ را بر آن اندازند. (برهان ). شکاف کمر دوک که ریسمان در آن افتد در وق