ژلغتنامه دهخداژ. (حرف ) ژی یا زاء معقوده و یا زاء فارسی . نشانه ٔ حرف چهاردهم از حروف تهجّی است و در حساب جُمَّل نماینده ٔ عدد نیست (مگر اینکه قائم مقام زاء باشد) و در حساب ت
ژان دانتیوشلغتنامه دهخداژان دانتیوش . [ یُش ْ ] (اِخ ) ملقب به اسکلاستیک بطریق قسطنطنیه از 564 تا 578 م .
ژان دانتیوشلغتنامه دهخداژان دانتیوش . [ یُش ْ ] (اِخ ) وقایعنگار و مورخ بیزانسی که به احتمال برخی در اوائل قرن هفتم میلادی میزیسته است . او را تاریخی است عمومی که در آن وقایع تاریخ را
ژان دپانتیورلغتنامه دهخداژان دپانتیور. [ دُ ی ِوْرْ ] (اِخ ) برادرزاده ٔ ژان سوم دوک برتانی و زن شارل دوبوآ.
کوژانکلغتنامه دهخداکوژانک . [ ن َ ] (اِ) پره ٔ کلیدان در طویله و باغ . (ناظم الاطباء). و رجوع به کوژانوک شود.
کوژانولغتنامه دهخداکوژانو. (اِ مرکب ) هر یک از سوراخهای نحل . کُواره . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نخروب . (مهذب الاسماء) (یادداشت ایضاً): خمیر انبخان ؛ خمیری کوژانو شده ؛ یعنی چ
کوژانوکلغتنامه دهخداکوژانوک . (اِ) پره ٔ کلیدان در طویله و باغ و امثال آن را گویند. کوژنوک . (از برهان ) (آنندراج ). کوژابند.پره ٔ کلیدان قفل . پره ٔ کلیدان . فراشه . (یادداشت به خ
ژانلغتنامه دهخداژان . (اِخ ) مورخ فرانسوی در قرن دوازدهم میلادی . او را آثار بسیاری به زبان لاتین است .
ژروزالملغتنامه دهخداژروزالم . [ ژِ ل ِ ] (اِخ ) ژان فردریک گیوم .عالم کلامی پرتستانی مذهب از مردم آلمان . مولد بسال 1709 در اسنابروک و وفات بسال 1789 م . در برونسویک .
ژروزالملغتنامه دهخداژروزالم . [ ژِ ل ِ ] (اِخ )الیز. نام زنی ادیبه از مردم آلمان . نام مستعار الیز ویداکوویخ . او بسال 1877 م . در وین متولد شد و در بوئنوسایرس اقامت داشت .
ژندهلغتنامه دهخداژنده . [ ژَ دَ ] (اِخ ) مخفف ژنده رزم . رجوع به ژنده رزم و ژند شود : زمانی همی بود سهراب دیرنیامد بنزدیک او ژنده شیر. فردوسی .چو بشنید سهراب برجست زودبیامد بر ژ
ژلغتنامه دهخداژ. (حرف ) ژی یا زاء معقوده و یا زاء فارسی . نشانه ٔ حرف چهاردهم از حروف تهجّی است و در حساب جُمَّل نماینده ٔ عدد نیست (مگر اینکه قائم مقام زاء باشد) و در حساب ت
جوژه دوکلغتنامه دهخداجوژه دوک . [ ژَ / ژِ ] (اِ مرکب ) رخنه وشکاف کمر دوک را گویند که در وقت رشتن پنبه ریسمان چرخ را بر آن اندازند. (برهان ). شکاف کمر دوک که ریسمان در آن افتد در وق