ژلغتنامه دهخداژ. (حرف ) ژی یا زاء معقوده و یا زاء فارسی . نشانه ٔ حرف چهاردهم از حروف تهجّی است و در حساب جُمَّل نماینده ٔ عدد نیست (مگر اینکه قائم مقام زاء باشد) و در حساب ت
ژلاتینلغتنامه دهخداژلاتین . [ ژِ ] (فرانسوی ، اِ) اصل آن به زبان لاتین ژلاسیو به معنی انجماد و یخ بستن است و آن ماده ای است شبیه به لرزانک میوه که از الیاف نسوج حیوانات گرفته میشو
ژلاتینفرهنگ انتشارات معین(ژِ) [ فر. ] (اِ.) ماده ای لزج و چسبنده که از جوشاندن استخوان در آب به دست می آید و در صنعت و تهیة مواد غذایی مورد استفاده قرار می گیرد.
ژلاتینفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمادهای حاوی پروتئین که در تهیۀ چسب، فیلمهای عکاسی، ژله، و بستنی به کار میرود.
ژلاتینی شکللغتنامه دهخداژلاتینی شکل . [ ژِ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) چیزی که شکل و طبیعت ژلاتین دارد. رجوع به ژلاتین شود.
ژلاتینیgelatinous, jellylike, gelatine likeواژههای مصوب فرهنگستانویژگی بافت مادۀ غذایی دارای ژلاتین یا شبیه به آن
ژروزالملغتنامه دهخداژروزالم . [ ژِ ل ِ ] (اِخ ) ژان فردریک گیوم .عالم کلامی پرتستانی مذهب از مردم آلمان . مولد بسال 1709 در اسنابروک و وفات بسال 1789 م . در برونسویک .
ژروزالملغتنامه دهخداژروزالم . [ ژِ ل ِ ] (اِخ )الیز. نام زنی ادیبه از مردم آلمان . نام مستعار الیز ویداکوویخ . او بسال 1877 م . در وین متولد شد و در بوئنوسایرس اقامت داشت .
ژندهلغتنامه دهخداژنده . [ ژَ دَ ] (اِخ ) مخفف ژنده رزم . رجوع به ژنده رزم و ژند شود : زمانی همی بود سهراب دیرنیامد بنزدیک او ژنده شیر. فردوسی .چو بشنید سهراب برجست زودبیامد بر ژ
ژلغتنامه دهخداژ. (حرف ) ژی یا زاء معقوده و یا زاء فارسی . نشانه ٔ حرف چهاردهم از حروف تهجّی است و در حساب جُمَّل نماینده ٔ عدد نیست (مگر اینکه قائم مقام زاء باشد) و در حساب ت
جوژه دوکلغتنامه دهخداجوژه دوک . [ ژَ / ژِ ] (اِ مرکب ) رخنه وشکاف کمر دوک را گویند که در وقت رشتن پنبه ریسمان چرخ را بر آن اندازند. (برهان ). شکاف کمر دوک که ریسمان در آن افتد در وق