ژاکاندلغتنامه دهخداژاکاند. (اِخ ) کلودیوس . نام نقاش فرانسوی ، متولد به لیون و متوفی به پاریس (1805 - 1878 م .).
ژکانلغتنامه دهخداژکان . [ ژَ / ژُ ] (نف ) در حال ژکیدن . آنکه ژکد. کسی که با خود دمدمه کند از دلتنگی . (لغت فرس ). آنکه با خود دَندد از خشم و نرم نرم گرید. (صحاح الفرس ). کسی که
ژاکاندلغتنامه دهخداژاکاند. (اِخ ) کلودیوس . نام نقاش فرانسوی ، متولد به لیون و متوفی به پاریس (1805 - 1878 م .).
ژکانلغتنامه دهخداژکان . [ ژَ / ژُ ] (نف ) در حال ژکیدن . آنکه ژکد. کسی که با خود دمدمه کند از دلتنگی . (لغت فرس ). آنکه با خود دَندد از خشم و نرم نرم گرید. (صحاح الفرس ). کسی که
ژیانلغتنامه دهخداژیان . (ص ) خشم آلود بود چون شیر و دد و دام و آنچه بدین ماند. (لغت نامه ٔ اسدی ). ددان تند را خوانند. سباع درنده ٔ جنگی . خشم آلود بود چون دد و پیل و اژدها و ما