ژیکلغتنامه دهخداژیک . (اِ) قطره ٔ باران . (برهان ). قطره باشد و در بعض فرهنگها بجای یای تحتانی نون مرقوم است .(جهانگیری ) (رشیدی ). ژنگ . || بمعنی خارپشت هم آمده است لیکن اشاره
جیکلغتنامه دهخداجیک . (اِ) یک سوی از قاب بازی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). یک جانب قاب (بجول ) که با آن بازی کنند. بوک . (فرهنگ فارسی معین ). || (اِ صوت ) آواز پرندگان ، خصوصاً
ژیکاسهلغتنامه دهخداژیکاسه . [ س َ / س ِ ] (اِ) خارپشت . (رشیدی ). رجوع به ریکاسه و ژکاسه و ژکاشه شود.
ژیکلرلغتنامه دهخداژیکلر. [ ل ُ ] (فرانسوی ، اِ) کلمه ای است فرانسوی از اصطلاحات هواپیمائی . بجای آن در فرهنگستان ایران لغت «سوخت پاش » وضع شده و آن آلتی است که بنزین را در موتوره
ژیکاسهلغتنامه دهخداژیکاسه . [ س َ / س ِ ] (اِ) خارپشت . (رشیدی ). رجوع به ریکاسه و ژکاسه و ژکاشه شود.
ژیکلرلغتنامه دهخداژیکلر. [ ل ُ ] (فرانسوی ، اِ) کلمه ای است فرانسوی از اصطلاحات هواپیمائی . بجای آن در فرهنگستان ایران لغت «سوخت پاش » وضع شده و آن آلتی است که بنزین را در موتوره
سادیاتسلغتنامه دهخداسادیاتس . [ ت ِ ] (اِخ ) آخرین پادشاه سلسله ٔ هرقلبها از پادشاهان لیدیه در قرن هفتم پیش از میلاد، پدر آلیات وجد کرزوس بود. ژیک نامی که نیزه دار سادیاتس بود دل ب
سوخت پاشلغتنامه دهخداسوخت پاش . (نف مرکب ، اِ مرکب ) برای پراکنده کردن نفت و بنزین در ماشین در فرهنگستان بجای ژیکلور پذیرفته شده است . (فرهنگستان ).