ژیرلغتنامه دهخداژیر. (اِ) بمعنی آژیر است که آبگیر و تالاب و گوی باشد که آب باران و غیره در آن جمع شود. (برهان ). حوض . ژی . آبدان . شَمَر. آبگیر. برکه . غدیر. اوشال .
جیرلغتنامه دهخداجیر. (ع اِ) آهک زنده . گچ . || (ص )نازک . || (اِ) جیغ. (فرهنگ فارسی معین ). || بر وزن و معنی زیر است که نشیب و پائین باشد. (برهان ). || نوعی از چرم است که ازآن
جیرلغتنامه دهخداجیر. [ ج َ رِ / ج َ رَ ] (ع اِ) بلی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). آری . (منتهی الارب ). || حقاً. (منتهی الارب ) (اقرب از صحاح ).
جیرلغتنامه دهخداجیر. [ ج َ ی َ ] (ع مص ) کوتاه و خوار شدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و فعل آن از سَمِعَ است .
ژیرژهلغتنامه دهخداژیرژه . [ ژِ ] (اِخ ) نام شهری در مصر علیا کنارنیل نزدیک شهر قدیم آبیدُس ، دارای 19900 تن سکنه .
ژیرارلغتنامه دهخداژیرار. (اِخ ) ژان باتیست . او را در اصطلاح کلیسا لوپر گره گوار گویند. نام عالم علم تعلیم و تربیت سویسی ،متولد در فریبورگ بسال 1765 و متوفی بسال 1850 م .