ججولغتنامه دهخداججو. [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ملایعقوب بخش مرکزی شهرستان سراب . این ده در یازده هزارگزی خاور سراب و هزاروپانصدگزی شوسه ٔ سراب به اردبیل قرار گرفته و محل
ججولغتنامه دهخداججو. [ ج ِ ] (اِ) در لهجه ٔ مازندرانیان [ در زبان کودکان و مغازله ] به معنی پستان است . (یادداشت مؤلف ).
خارپشتلغتنامه دهخداخارپشت . [ پ ُ ] (اِ مرکب ) جانوری است معروف . گویند مار افعی را می گیرد و سر به خود فرومی کشد و مارخود را چندان بر خارهای پشت او می زند که هلاک می شود و در زمی
ژولغتنامه دهخداژو. [ ژَ /ژُو ] (اِ) دریا بود. (لغت نامه ٔ اسدی ) : مرد ملاح تیز اندک رو راند بر باد کشتی اندر ژو.عنصری .