ژنگلغتنامه دهخداژنگ . [ ژَ ] (اِخ ) کتاب مانی نقاش و آن مشتمل بوده بر تصویرات و نقشهائی که اختراع اوست . (برهان ). ارژنگ . کتاب منسوب به مانی و ظاهراً ژنگ مخفف این کلمه باشد :
جنگفرهنگ مترادف و متضادآرزم، آشوب، پرخاش، پیکار، تنازع، جدال، حرب، خصومت، رزم، ستیزه، غزا، غزوه، کارزار، کشمکش، مبارزه، مجادله، محاربه، مشاجره، مصاف، معرکه، مقاتله، منازعه، مواقعه، نا
جنگدیکشنری فارسی به انگلیسیalbum, anthology, conflict, fight, hostilities, miscellany, potpourri, war, warfare
جنگلغتنامه دهخداجنگ . [ ج ُ ] (اِ) شتری که هنوز او را بزیر بار نکشیده باشند. || کشتی و جهاز بزرگ . (برهان ). سفینه . (فرهنگ فارسی معین ). چُنگ . || بیاض بزرگ (برهان ). دفتری که
ژنگ کیندلغتنامه دهخداژنگ کیند. [ ژُ ] (اِخ ) ژهان بارتلد. نام نقاش و گراوورساز هلندی ، متولد در لاتروپ بسال 1819 و متوفی بسال 1891 م .
ژنگ کیندلغتنامه دهخداژنگ کیند. [ ژُ ] (اِخ ) ژهان بارتلد. نام نقاش و گراوورساز هلندی ، متولد در لاتروپ بسال 1819 و متوفی بسال 1891 م .
ژنگارلغتنامه دهخداژنگار. [ ژَ ] (اِ) زنجار. زنگار. زنگ . ژنگ . زنگی که در فلزات از اثر رطوبت و غیره پیدا شود. بعض فرهنگها ژنگار یا زنگار را بخصوص به رنگ سبز که بر فلز نشیند اطلاق
ژنگارزدهلغتنامه دهخداژنگارزده . [ ژَ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) زنگارخورده . ژنگارگرفته . ژنگ زده . ژنگ بسته . زنگ خورده . ژنگ خورده . زنگ زده . زنگ گرفته .