ژراغنلغتنامه دهخداژراغن . [ ژَ غ َ ] (اِ) ریگستان . (آنندراج ) : زمینی ژراغن بسختی چو سنگ نه آرامگاه و نه آب و گیا. بهرامی (از فرهنگ شعوری ).این بیت در لغت نامه ٔ اسدی بشاهد لغت
ژراغنگلغتنامه دهخداژراغنگ . [ ژَ غ َ ] (اِ) زمین ریگناک . (آنندراج ) : زمین ژراغنگ و راه درازش همه سنگلاخ و همه شوره یکسر. عسجدی (از فرهنگ شعوری ).این بیت را اسدی در لغت نامه بشاه
ژراغنگلغتنامه دهخداژراغنگ . [ ژَ غ َ ] (اِ) زمینی پر از سنگ چخماق . || جاها از صدمه ٔ باران ترکیده . (آنندراج ). این صورت و دو معنی آن ظاهراً مجعول است .
ژراندولغتنامه دهخداژراندو. [ ژِ دُ ] (اِخ ) ژزف ماری بارن دُ. نام عالم و فیلسوف فرانسوی پیرو طریقه ٔ کندیاک مولد لیون و وفات به پاریس (1772 - 1842 م .).
ژراغنگلغتنامه دهخداژراغنگ . [ ژَ غ َ ] (اِ) زمین ریگناک . (آنندراج ) : زمین ژراغنگ و راه درازش همه سنگلاخ و همه شوره یکسر. عسجدی (از فرهنگ شعوری ).این بیت را اسدی در لغت نامه بشاه
ژراغنگلغتنامه دهخداژراغنگ . [ ژَ غ َ ] (اِ) زمینی پر از سنگ چخماق . || جاها از صدمه ٔ باران ترکیده . (آنندراج ). این صورت و دو معنی آن ظاهراً مجعول است .
ژراندولغتنامه دهخداژراندو. [ ژِ دُ ] (اِخ ) ژزف ماری بارن دُ. نام عالم و فیلسوف فرانسوی پیرو طریقه ٔ کندیاک مولد لیون و وفات به پاریس (1772 - 1842 م .).