ژتلغتنامه دهخداژت . [ ژِ ] (اِخ ) طائفه ای از سیتهای اروپا. مسکن ایشان نخست در ساحل یمین رود دانوب بود. داریوش کبیر پادشاه ایران با آنان حرب و اسکندر مقدونی با ایشان اتحاد کرد
جتلغتنامه دهخداجت . [ ج ِ ] (انگلیسی ، اِ) در اصطلاح ، به نوعی از هواپیما اطلاق میشود که دارای حرکت جتی است و حرکت جتی آن جهش به پیش است که برای متحرک بر اثر تخلیه ٔ خلفی سیل
جتلغتنامه دهخداجت . [ ] (اِخ ) یکی از شهرهای قدیم که در مرز و بوم دان واقع و مسقطالرأس جلیات دلاور فلسطینیان است (اول سموئیل 17:4) و یکی از شهرهای پنجگانه ٔ ایشان بود (یوشع 1
جتلغتنامه دهخداجت . [ ] (عبری ، اِ) در عبری محل فشردن انگور (صحیفه ٔ یوشع 11: 22). (از قاموس کتاب مقدس ).
جتلغتنامه دهخداجت . [ ج َ ] (اِخ ) قومی باشند فرومایه وصحرانشین در هندوستان . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) : احمد با خاصگان خود و تنی چند که گناهکارتر بودند، سواری سیصد بگر
جتلغتنامه دهخداجت . [ ج ِ ] (اِخ ) یکی از اقوام قدیمی اروپا بودند که در کوههای مجارستان و رومانی سکنی داشتند. بعضی از مورخان قدیم آنان را از اقوام اسکیت میدانند و بعضی دیگر از
ژتالغتنامه دهخداژتا. [ ژِ ] (اِخ ) نام امپراطور روم پسر سِپتیم ِ سِوِر . مولد میلان بسال 189 م . وی برادر کاراکالا و شریک سلطنت وی بود و سرانجام بسال 212 م . به دست وی کشته شد.
ژتسمانیلغتنامه دهخداژتسمانی . [ ژِ س ِ ] (اِخ ) نام قریه ای نزدیک اورشلیم و بدانجا باغهای زیتون بسیار بوده است . رجوع به جتسیمانی شود.
ژتنلغتنامه دهخداژتن . [ ژِ ت ُ ] (فرانسوی ، اِ) قطعه ٔ عاجین یا فلزین یا کائوچوکی و غیره که بجای پول در قمارها یا کافه ها بکار دارند.
ژتوللغتنامه دهخداژتول . [ ژِ ] (اِخ ) نام طایفه ای از بربرهای افریقای باستانی . کابیل های کنونی شاید از نژاد آنان باشند.