ژاندارمریلغتنامه دهخداژاندارمری . [ م ِ ] (فرانسوی ، اِ) کلمه ای است فرانسوی که در زبان فارسی اخیر بمعنی اداره ٔ امور وظایف ژاندارمها بکار میرود.
ژاندارمریفرهنگ انتشارات معین(مِ) [ فر. ] (اِمر.) اداره ای که مأمور حفظ و تأمین راه ها و امنیت خارج از شهرها است .
ژاندارمریفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهادارهای که عهدهدار حفظ نظم و آرامش و اجرای قوانین و مقررات در روستاها و راههای خارج شهر است؛ ادارۀ امنیه.
ژاندارملغتنامه دهخداژاندارم . (فرانسوی ، اِ) کلمه ای است فرانسوی مستعمل در زبان فارسی اخیر که در اصطلاح امروز بمعنی فردی از امنیه و پلیس خارج شهر است .
ژاندارمفرهنگ انتشارات معین[ فر. ] (اِمر.) سربازی که مأمور حفظ نظم و راه ها و جاده های خارج از شهر می باشد. امنیه ، ضبطیه .
مازولغتنامه دهخدامازو. (اِخ ) نام ایستگاه راه آهن و همچنین دهی از دهستان قیلاب است که در بخش اندیمشک شهرستان دزفول واقع است و 600 تن سکنه و پاسگاه ژاندارمری دارد. (از فرهنگ جغرا
انتظامیلغتنامه دهخداانتظامی . [ اِ ت ِ] (ص نسبی ) منسوب به انتظام . (فرهنگ فارسی معین ).- قوای انتظامی ؛ قوه هایی که حفظ نظم و آرامش مملکت بعهده ٔ آنهاست ، مانند ارتش و شهربانی و