ژانلغتنامه دهخداژان . (اِخ ) مورخ فرانسوی در قرن دوازدهم میلادی . او را آثار بسیاری به زبان لاتین است .
ژانلغتنامه دهخداژان . (اِخ ) باتیست ژزف فابیان سه باستیان . آرشیدوک اطریش متولد در 1782 و متوفی در 1859 م .
جانفرهنگ مترادف و متضاد۱. روان، روح ۲. حیات ۳. نفس ۴. هوش ۵. عزیز، گرامی ۶. جن ≠ تن، بدن، انس، پری، پریان
جعنلغتنامه دهخداجعن . [ ج َ ] (ع اِ) درهم کشیدگی و فروهشتگی در پوست و جسم . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). از این ماده فعل بکار نمیرود.
ژآنلغتنامه دهخداژآن . [ ژِ ] (اِخ ) سلسله ٔ جبال واقعه در شمال بوهم منشعب از الب . نام این کوه به آلمانی ریزن گبیرگ و به زبان چک کرکنوشه است .
ژان دوملغتنامه دهخداژان دوم . [ ن ِ دُوْ وُ ] (اِخ ) کازیمیر پنجم . پادشاه لهستان پسر سی ژیسموند سوم (1609-1672 م .).