ژاماسبواژهنامه آزادژاماسب واژه پارسی از نام جاماسب تازی است و به این شوند (:دلیل) که تازیان وات "ژ" را نداشتند در گفته خود دگرگونی وات آشکار میکردند
جاماسبلغتنامه دهخداجاماسب . (اِخ ) دهی است از بخش گوران شهرستان شاه آباد. این ده در 10 هزارگزی شمال گهواره به کنار رودخانه ٔ زمکان واقع است . محلی است کوهستانی و سردسیر 215 تن سکن
جاماسبلغتنامه دهخداجاماسب . (اِخ ) جزو دوم این کلمه همان اسب است ولی جزو اول آن معلوم نیست ، و ربطی به «جام » = یام که مغولی است ندارد. (برهان قاطع چ معین ج 4 پایان کتاب ص بیست و
جاماسبفرهنگ نامها(تلفظ: jāmāsb) به معنای دارای اسب درخشان ؛ (در اعلام) نام برادر قباد شاهنشاه ساسانی و فرزند فیروز (پیروز) .
جاماسبلغتنامه دهخداجاماسب . (اِخ ) ابن فیروز. وی برادرقباد ساسانی است . پس از ظهور مزدک اکابر و اشراف کشور قباد را که پیرو آئین مزدک شده بود از سلطنت خلع کرده جاماسب را که ملقب به
زاماسب قاضیلغتنامه دهخدازاماسب قاضی . (اِخ ) ژاماسب . یکی از قضات دوره ٔ ساسانی است که نامشان در کتاب ماذیگان هزار دادستان (گزارش هزار فتوای قضائی ) آمده است . (ترجمه ٔ ایران در زمان س
زاماسبلغتنامه دهخدازاماسب . (اِخ ) ژاماسب . او و آذر افروزگر دو برادر صلبی شاپور بودند و در بعضی از نواحی اردستان (بیت عربابه ) حکومت می کردند که در نصیبین و دجله واقعاست . (ذیل ا
زاماسبلغتنامه دهخدازاماسب . (اِخ ) زاماسب فرزند پیروز(فیروز) و برادر قباد (کواذ) شاهنشاه ساسانی معاصر نهضت مزدک ، وی پس از آنکه برادرش (قباد) در نتیجه ٔ توطئه ای خلع گردید چندی پا