چکارهلغتنامه دهخداچکاره . [ چ ِ رَ / رِ ] (ص نسبی ) (از: چه + کار + هَ ، پسوند) اهل چه کار و عامل کدام عمل و شاغل کدام شغل . || (ص مرکب ) نابکار. (ناظم الاطباء). رجوع به چکاری شو
چکاریلغتنامه دهخداچکاری . [ چ ِ ](ص نسبی ) نابکار. (ناظم الاطباء). رجوع به چکاره شود. || باطل . (ناظم الاطباء). و رجوع به چکاره شود. || بی قدر و حقیر. (ناظم الاطباء).
چکارلغتنامه دهخداچکار. [ چ ِ ] (مرکب از چه (ادات استفهام )+ کار) کدام کار. (ناظم الاطباء). چه رسد. چه افتاده : با ملک چه کار است فلان را و فلان راخرس از در گلشن نه و خوک از در گ
چکارمانلغتنامه دهخداچکارمان . [ چ ِ رِ ] (اِخ ) دهی از بخش قلعه زراس شهرستان اهوازکه در 10 هزارگزی جنوب خاوری قلعه زراس واقع است و 25 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
چیکانلغتنامه دهخداچیکان . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کامفیروز بخش اردکان شهرستان شیراز. در 37هزارگزی شمال اردکان و 37هزارگزی شوسه ٔ اردکان به شیراز واقع است . (از فرهنگ جغرافی
پهواژهنامه آزادپَه (Pa) با های غیر ملفوظ. شکل مخفّف شدۀ کلمۀ «پس». مثال (1):په نمیای ؟ یعنی:پس نمی خواهی بیایی ؟ مثال (2): په می خوای چیکار کنی؟ یعنی:پس (بالاخره) می خواهی چه