چینوتلغتنامه دهخداچینوت . [ چین ْ وَ ] (اِخ ) (پُل یا پول یا پوهل ) در روایات زردشتیان پل صراط است . چینود. رجوع به چینود و رجوع به صراط شود.
چغنوتلغتنامه دهخداچغنوت . [ چ َ ] (اِ) چغبت و چغنت و چغنست و حشو. (از ناظم الاطباء). و رجوع به چغبت و چغنت و چغنوت شود.
چینویلغتنامه دهخداچینوی . [ نوی ْ ] (اِخ ) نام یکی از بزرگان چین و از یاران خاقان ترک معاصر بهرام چوبینه : به چین مهتری بود چینوی نام دگر سرکشی بود ژنگوی نام .فردوسی .
چینستانلغتنامه دهخداچینستان . [ن ِ / س ِ ] (اِخ ) (مرکب از: چین + ستان ، پسوند مکان که غالباً به نام سرزمینها می پیوندد). سرزمین چین . کشور چین . مملکت چین : افراسیاب ملک ترکستان ب
چینودلغتنامه دهخداچینود. [ ن َ وَ ] (اِخ ) (پُل ) صراط. چینوت . پل صراط به اعتقاد زرتشتیان . به موجب روایات زردشتی ، یک سوی این پل بر روی قله ٔ دائیتی است ، که نزدیک رودی است بهم
نائیریکاواژهنامه آزادزن دلير و جنگاور در اوستا همسر خوب و نيكو در زبان پهلوي بانوي پسنديده و دوست داشتني در فرهنگ ایران باستان، دختری زیبا و دانا که پس از مرگ، برشخص نیک گفتار و نیک
پل صراطلغتنامه دهخداپل صراط. [ پ ُ ل ِ ص ِ ] (اِخ ) صراط. پلیست گسترده بر پشت دوزخ که ذکر آن در حدیث صحیح وارد است . (منتهی الارب ). عقاید مسلمین درباره ٔ پل صراط مشابه است با آنچه
صراطلغتنامه دهخداصراط. [ ص ِ ] (ع اِ) راه راست . (مهذب الاسماء). راه .(ترجمان جرجانی ) (منتهی الارب ). شارع . با سین هم لغتیست در آن . (از منتهی الارب ). سبیل . طریق . یذکر و یو
پوللغتنامه دهخداپول . (اِ) از پهلوی پوهل . پُل . قنطرة. جسر. و به این معنی درزبانهای ایرانی بسیار کهنسال است . طاق و سقف گونه ای که بر رودی یا نهر و مادی بر عرض آن بندند گذشتن