روزکورلغتنامه دهخداروزکور. (ص مرکب ) آنکه در روز نتواند دید. مقابل شب کور. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اخفش . اجهر : من قرین گنج و اینان خاک بیزان هوس من چراغ عقل و آنها روزکوران ه
جستنلغتنامه دهخداجستن . [ ج ُ ت َ ] (مص ) یافتن . (بهارعجم ) (آنندراج ) (برهان ). یافتن و پیدا کردن . (فرهنگ فارسی معین ). یافتن و گم کرده را پیدا کردن . (ناظم الاطباء). در تداو