چیرگیدیکشنری فارسی به انگلیسیcommand, dominance, dominantly, domination, forte, hand, hegemony, manship _, mastery, predominance, preponderance, preponderancy, reign, superiority, supremacy
چیرگیلغتنامه دهخداچیرگی . [ رَ / رِ] (حامص ) حالت و چگونگی چیره . چیره بودن . چیر بودن .غلبه . تسلط. قهر. سیطره . استیلاء. پیروزی . تفوق . برتری . دست . ید. (یادداشت مؤلف ). زبر
چیرگی کردنلغتنامه دهخداچیرگی کردن . [ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دلاوری کردن . شجاعت از خود نشان دادن : بدان کس دهم چیز او را که چیزاز او بستد و چیرگی کرد نیز. فردوسی .چیرگی کردن در
چیرگی اطلاعاتیinformation dominanceواژههای مصوب فرهنگستانسطحی از برتری اطلاعاتی که توان استفاده از سامانهها و امکانات اطلاعاتی را در جهت دستیابی به مزیت عملیاتی نبرد فراهم میکند
چیرگی انتهاییapical dominanceواژههای مصوب فرهنگستانحالتی که در آن جوانۀ انتهایی از رشد جوانههای جانبی جلوگیری کند
چیرگی کردنلغتنامه دهخداچیرگی کردن . [ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دلاوری کردن . شجاعت از خود نشان دادن : بدان کس دهم چیز او را که چیزاز او بستد و چیرگی کرد نیز. فردوسی .چیرگی کردن در