چیتگرلغتنامه دهخداچیتگر. [ گ َ ] (اِخ ) دهی است جزء بخش کن شهرستان تهران . در هشت هزارگزی جنوب باختر کن بین دو جاده ٔ اسفالت تهران به کرج در جلگه واقع شده است و 146 تن سکنه دارد.
چیتگرلغتنامه دهخداچیتگر. [ گ َ ] (اِخ )دهی است از دهستان جعفرآباد فاروج بخش حومه ٔ شهرستان قوچان . در 75هزارگزی باختر قوچان و 9 هزارگزی جنوب باختری شوسه ٔ قدیمی قوچان به شیروان و
چیتگرلغتنامه دهخداچیتگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) (مرکب از «چیت » + «گر» علامت صفت فاعلی ) چیت ساز. || آنکه چیت ها را رنگ کند : به او یک قلم چیتگر یار نیست اگر رشوه چیت قلمکار نیست .طغر
چیتگرلغتنامه دهخداچیتگر. [ گ َ ] (اِخ ) دهی است جزء بخش کن شهرستان تهران . در هشت هزارگزی جنوب باختر کن بین دو جاده ٔ اسفالت تهران به کرج در جلگه واقع شده است و 146 تن سکنه دارد.
چیتگرلغتنامه دهخداچیتگر. [ گ َ ] (اِخ )دهی است از دهستان جعفرآباد فاروج بخش حومه ٔ شهرستان قوچان . در 75هزارگزی باختر قوچان و 9 هزارگزی جنوب باختری شوسه ٔ قدیمی قوچان به شیروان و
چیتگرلغتنامه دهخداچیتگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) (مرکب از «چیت » + «گر» علامت صفت فاعلی ) چیت ساز. || آنکه چیت ها را رنگ کند : به او یک قلم چیتگر یار نیست اگر رشوه چیت قلمکار نیست .طغر
چیت سازلغتنامه دهخداچیت ساز. (نف مرکب ) (مرکب از «چیت » + «ساز» مخفف سازنده ) چیتگر. سازنده ٔ چیت . || آنکه چیت ها را رنگ کند : به این قالب خشک بی جان مراحیات است از چیت سازان مرا.