چیتلغتنامه دهخداچیت . (اِ) نام درختی جنگلی از انواع افراست و در تمام جنگلهای شمال ایران از جلگه تا ییلاق میروید. و در نور و کجور مازندران آن را شیردار، در آستارا و طوالش و کوهپ
چیتلغتنامه دهخداچیت . (هندی ، اِ) نوعی منسوج پنبه ای نازک . پارچه ای از پنبه ٔ بافته ٔ نازک . پارچه ٔ نخی ومعمولاً منقش به نقشهای خرد یا درشت از گل و غیره .
چیتلغتنامه دهخداچیت . [ ] (اِ) ریگ مخصوص یا ماسه ٔ نرم که در کنار رودخانه باشد. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ذیل رمل ). ریگ . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ریگ شود.
چیت بندلغتنامه دهخداچیت بند. [ ب َ ] (اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل . در ده هزارگزی شمال باختری ده دوست محمد نزدیک مرز افغانستان واقع شده و 166 تن سکنه دارد.از رودخان
چیت سازلغتنامه دهخداچیت ساز. (نف مرکب ) (مرکب از «چیت » + «ساز» مخفف سازنده ) چیتگر. سازنده ٔ چیت . || آنکه چیت ها را رنگ کند : به این قالب خشک بی جان مراحیات است از چیت سازان مرا.
پارچه(انواع )گویش تهرانیچیت، چلوار، ململ، مشمش، کرباس، متقال، قدک، وال، دویت، شال، ماهوت، زمزم، کریشه، اطلس، حریر، مخمل، تور، کرپدوشین،پاتیس