چیانلغتنامه دهخداچیان . (اِ) قومی از مردم چین که در تبت سکونت دارند و بنام شحازان و طوفان هم نامیده شده اند. (یادداشت مؤلف ).
چیانهلغتنامه دهخداچیانه . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پیران بخش حومه ٔ شهرستان مهآباد. در 56 هزارگزی جنوب باختر مهآباد و 11 هزارگزی جنوب خاوری شوسه ٔ خانه به نقده واقع شده .
چیانهلغتنامه دهخداچیانه . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه . در سه هزارگزی باختر نقده و 1500 گزی شمال شوسه به نقده واقع شده است و 695 تن سکنه دارد.
چیانیدنلغتنامه دهخداچیانیدن . [ چ َ دَ ] (مص ) فراهم آوردن .جمع کردن . || ذبح کردن . (ناظم الاطباء).
چیانهلغتنامه دهخداچیانه . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پیران بخش حومه ٔ شهرستان مهآباد. در 56 هزارگزی جنوب باختر مهآباد و 11 هزارگزی جنوب خاوری شوسه ٔ خانه به نقده واقع شده .
چیانهلغتنامه دهخداچیانه . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه . در سه هزارگزی باختر نقده و 1500 گزی شمال شوسه به نقده واقع شده است و 695 تن سکنه دارد.
چیانیدنلغتنامه دهخداچیانیدن . [ چ َ دَ ] (مص ) فراهم آوردن .جمع کردن . || ذبح کردن . (ناظم الاطباء).