چکیلغتنامه دهخداچکی . [ چ َ / چ َک ْ کی ] (اِ) سوراخ میان سنگ آسیا که بدان سنگ بر دور محور گردش میکند. (ناظم الاطباء).
چکیلغتنامه دهخداچکی . [ چ َ ] (ق ) درتداول عامه ، اصطلاحی است در مبادله و فروش اجناس و اشیاء، بدین معنی که چیزی را ناسنجیده و نپیموده و وزن ناکرده داد و ستد کنند، چنانکه گویند:
چُکیدَنگویش بختیاریفرو رفتن هر چیزِ نوکتیز مانند میخ وسوزن در بدن، فرو رفتن پا در گِل و قیر ومانند آنčokid be gel> :به گِل فرو رفت؛xâr čokid be pâm:خار به پایم فرو رفت> .
تراولرچکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچکی که بانک به مسافر میدهد و مسافر میتواند در هر کشور که بخواهد پول آن را از بانک بگیرد؛ چک مسافرتی.
abstractدیکشنری انگلیسی به فارسیچکیده، خلاصه، مجمل، جدا کردن، زبده، معنی، رساله، چکیدن، چکیده کردن، ربودن، کش رفتن، تجزیه کردن، جوهرگرفتن از، بردن، انتزاعی، مجرد، مطلق، صریح، غیر عملی، بیمسمی،