چکریلغتنامه دهخداچکری . [ چ َ ] (اِخ ) ده کوچکی از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت که در 41 هزارگزی جنوب خاوری سبزواران کنار رودخانه ٔ هلیل واقع است و 206 تن سکنه دارد.
چکریلغتنامه دهخداچکری . [ چ ُ ] (اِ) ریواس بود. (فرهنگ اسدی ). ریباس . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی چ اقبال ص 522). نوعی از ریواس باشد. (برهان ) (جهانگیری ) (آنندراج ). نوعی از ریواس . (
چکریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده=ریواس۱: ◻︎ در قهستان به نام دولت تو / شاید ار قند آید از چکری (شمس فخری: مجمعالفرس: چکری).
بلخفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهظرف شراب: ◻︎ بهای یاسمن و چکریم فرست امروز / که دوستیم دو بلخ شراب داد ایوار (سوزنی: مجمعالفرس: بلخ).
ریواسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی علفی و پایا با ساقههای نازک، سفید و ترشمزه که مصرف خوراکی دارد؛ چکری؛ زرنیله.
بلخلغتنامه دهخدابلخ . [ ب َ ] (اِ) کدوئی که شراب در آن کنند. (از برهان ) (از آنندراج ) : بهای یاسمن و چکریم فرست امروزکه دوستیم دو بلخ شراب داد ایوار. سوزنی .|| آوند شراب ، بطو