چکارلغتنامه دهخداچکار. [ چ ِ ] (مرکب از چه (ادات استفهام )+ کار) کدام کار. (ناظم الاطباء). چه رسد. چه افتاده : با ملک چه کار است فلان را و فلان راخرس از در گلشن نه و خوک از در گ
چکارهلغتنامه دهخداچکاره . [ چ ِ رَ / رِ ] (ص نسبی ) (از: چه + کار + هَ ، پسوند) اهل چه کار و عامل کدام عمل و شاغل کدام شغل . || (ص مرکب ) نابکار. (ناظم الاطباء). رجوع به چکاری شو
چکاریلغتنامه دهخداچکاری . [ چ ِ ](ص نسبی ) نابکار. (ناظم الاطباء). رجوع به چکاره شود. || باطل . (ناظم الاطباء). و رجوع به چکاره شود. || بی قدر و حقیر. (ناظم الاطباء).
چکارمانلغتنامه دهخداچکارمان . [ چ ِ رِ ] (اِخ ) دهی از بخش قلعه زراس شهرستان اهوازکه در 10 هزارگزی جنوب خاوری قلعه زراس واقع است و 25 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
چکارهلغتنامه دهخداچکاره . [ چ ِ رَ / رِ ] (ص نسبی ) (از: چه + کار + هَ ، پسوند) اهل چه کار و عامل کدام عمل و شاغل کدام شغل . || (ص مرکب ) نابکار. (ناظم الاطباء). رجوع به چکاری شو
چکاریلغتنامه دهخداچکاری . [ چ ِ ](ص نسبی ) نابکار. (ناظم الاطباء). رجوع به چکاره شود. || باطل . (ناظم الاطباء). و رجوع به چکاره شود. || بی قدر و حقیر. (ناظم الاطباء).
چکارمانلغتنامه دهخداچکارمان . [ چ ِ رِ ] (اِخ ) دهی از بخش قلعه زراس شهرستان اهوازکه در 10 هزارگزی جنوب خاوری قلعه زراس واقع است و 25 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
بُز دِ مِیدوو بِچِه یِش دِ دِگدووگویش گنابادی یک ضرب المثل گنابادی میباشد و کنایه از این است که مادر سرگرم کارهای خودش است و توجهی به بچه ندارد و نمیداند بچه هایش چکار میکنند و چه خطراتی بچه یا بچه ها را ته
حیران یزدیلغتنامه دهخداحیران یزدی . [ ح َ ن ِ ی َ ] (اِخ ) هدایت نویسد: نام او محمدعلی از شاعران و دانشمندان دارالعباد است و در مدرسه ٔ مصلی بتدریس اشتغال داشت . او راست :خیالت الفتی