چپیلغتنامه دهخداچپی .[ چ َ ] (ص نسبی ) چپ . چپه . چپ دست . چپه دست . آنکه با دست چپ کار کند : و عمر اعسر یسر بود، خالدار او را اعسر خواندی و یسر نگفتی و نیز تصغیر کردی ، چون نا
چپیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (سیاسی) [مجاز] طرفدار اصلاحات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و امثال آن.۲. (حاصل مصدر) چپ بودن.۳. چپهشده؛ منحرفگشته.
چپینلغتنامه دهخداچپین . [ چ ُ / چ َپ ْ پی ] (اِ) طبقی باشد از بید بافته . (فرهنگ اسدی ). سله ای باشد که از بید بافند چون طبقی . (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی چ اقبال ). طبقی را گویند ک
چپیره شدنلغتنامه دهخداچپیره شدن . [ چ َ رَ / رِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) حاضر و مهیا شدن . جمع شدن . (شعوری ). چبیره شدن : بفرمودشان تا چپیره شدندهژبر ژیان را پذیره شدند. فردوسی (ازشعوری
چپیدنلغتنامه دهخداچپیدن . [ چ َ دَ ] (مص جعلی ) میل کردن بجانب چپ . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کنایه از طرفی بطرف دیگر گردیدن باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء).