چپاندنفرهنگ مترادف و متضاد۱. به زور فرو کردن، به زور جا دادن، زورچپان کردن، تپاندن ۲. قالب کردن، (جنس بنجل با قیمت زیاد)
چپاندنلغتنامه دهخداچپاندن . [ چ َ دَ ] (مص ) تپاندن . چپانیدن . بزور در درون کردن . فروبردن بزور. فروکردن . تپاندن . چیزی را در ظرف یا سوراخی بزور جا دادن . (فرهنگ نظام ). فشاردن
چلوندنواژهنامه آزاد(چُلوندن) ناگهانی، قهراً و با سر و صدا وارد جایی شدن (این واژه هم اکنون در گویش شوشتریها متداول است)