چپوللغتنامه دهخداچپول . [ چ َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان ماسوله بخش مرکزی شهرستان فومن که در 15هزارگزی باختر فومن ، و کنار راه فرعی اتومبیل رو فومن به ماسوله واقع شده . کوهستان
چرب و چپوللغتنامه دهخداچرب و چپول . [چ َ ب ُ چ َ ] (ص مرکب ، از اتباع ) در تداول عامه ، چرب و چیل . چرب و چیلی . بیشتر به اطفالی گویند که غذای چرب خورده ، لب ها و اطراف دهان را به چرب
چرک و چپوللغتنامه دهخداچرک و چپول . [ چ ِ ک ُ چ َ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) چرک و پرک . چرک و شوخ . شوخ و کثافت . و رجوع به چرک و «چرک و پرک » شود.
چرب و چپوللغتنامه دهخداچرب و چپول . [چ َ ب ُ چ َ ] (ص مرکب ، از اتباع ) در تداول عامه ، چرب و چیل . چرب و چیلی . بیشتر به اطفالی گویند که غذای چرب خورده ، لب ها و اطراف دهان را به چرب
چرک و چپوللغتنامه دهخداچرک و چپول . [ چ ِ ک ُ چ َ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) چرک و پرک . چرک و شوخ . شوخ و کثافت . و رجوع به چرک و «چرک و پرک » شود.
چرب و چیللغتنامه دهخداچرب و چیل . [ چ َ ب ُ ] (ص مرکب ، از اتباع ) آلوده به چربی . روغن آلوده . چرب ناک . چرب و چپول .
چرک و پرکلغتنامه دهخداچرک و پرک . [ چ ِ ک ُ پ ِ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) چرک و چپول . چرک و شوخ . شوخ و کثافت . رجوع به چرک و «چرک و چپول » شود.
کپوللغتنامه دهخداکپول . [ ک َ ] (اِ) در مازندران دارگنده را گویند. (یادداشت مؤلف ). نامی است که در کرگانرود و گلی داغ به سنای کاذب دهند. (یادداشت مؤلف ). قدقدک . سنای بری . سن