چولهلغتنامه دهخداچوله . [ چ َ / چُو ل َ / ل ِ ] (ص ) چول . خمیده و منحنی . (آنندراج ) (انجمن آرا). خمیده و کج . (فرهنگ نظام ). خمیده و منحنی و مایل . (ناظم الاطباء). کج و خمیده
چولهلغتنامه دهخداچوله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) جانوری است که خارهای دو رنگ دارد و چون قصد او کنند خود را جمع کند وحرکت دهد. آن خارها مانند تیر پران شوند و بهرجا رسند فروروند و مجروح
چولهلغتنامه دهخداچوله . [ ل َ / ل ِ ] (از اتباع ) چاله و چوله . از اتباع است . رجوع به هریک از دو کلمه شود.
چولهواژهنامه آزادchoolehبه خارپشت میگن.این حیوان چون محل زندگیش توی چاله است به این نام منتسب شده است. جوجه تیغی جوجه تیغی.
چوله شدنلغتنامه دهخداچوله شدن . [ چ َ / چُو ل َ / ل ِش ُ دَ ] (مص مرکب ) خمیده شدن . (ناظم الاطباء). چپ و چوله شدن . کج و کوله گشتن خمیدن بسوئی یا بهرسوئی .
چوله شدنلغتنامه دهخداچوله شدن . [ چ َ / چُو ل َ / ل ِش ُ دَ ] (مص مرکب ) خمیده شدن . (ناظم الاطباء). چپ و چوله شدن . کج و کوله گشتن خمیدن بسوئی یا بهرسوئی .
چولهول بالالغتنامه دهخداچولهول بالا. (اِخ ) دهی است از دهستان بالا گریوه بخش ملاوی شهرستان خرم آباد. 400 تن سکنه دارد. از رودخانه ٔ چولهول آبیاری میشود. محصولش غلات و لبنیات است . (از
چولهول پائینلغتنامه دهخداچولهول پائین . (اِخ ) دهی است از دهستان بالا گریوه بخش ملاوی شهرستان خرم آباد. 350 تن سکنه دارد. از رودخانه ٔ چولهول آبیاری میشود. محصولش غلات و لبنیات است . (ا
چولهول میانلغتنامه دهخداچولهول میان . (اِخ ) دهی است ازدهستان بالا گریوه بخش ملاوی شهرستان خرم آباد. 300 تن سکنه دارد. از رودخانه ٔ چولهول آبیاری میشود. محصول عمده اش غلات است . (از فر