الچوقلغتنامه دهخداالچوق . [ اَ ل َ ] (ترکی ، اِ) نوعی خیمه . نوعی چادرترکمانان . با آلاچق و آلاچیق مقایسه شود : بسرای ضرب همت بقراضه ای چه لافم چه کند بپای پیلان الچوق ترکمانی .
چوبلغتنامه دهخداچوب . (اِ) ماده پوشیده از پوست ، تشکیل دهنده ٔ درخت اعم از ساقه و ریشه و شاخه ٔ آن . ماده ای سخت که ریشه وساقه و تنه و شاخه ٔ درخت را تشکیل میدهد. (از ناظم الاط
خداویردیلغتنامه دهخداخداویردی . [ خ ُ وِ ](اِخ ) وی دلاک و حمامی بود از اهل قزوین که شاهزاده ٔحیدرمیرزای صفوی فرزند شاه عباس اول را بقتل آورد. توضیح آنکه بر اثر جنگهای متمادی با عثم
چوغلغتنامه دهخداچوغ . (اِ) تلفظی از چوب در تداول مردم برخی از نواحی چنانکه عامه ٔ تهران . چوق . چوب . (فرهنگ فارسی معین ). || یوغ و غل .(ناظم الاطباء). چغ. چق . جوغ . چوبی که ب