چغوکلغتنامه دهخداچغوک . [ چ ُ یاچ َ ] (اِ) بمعنی گنجشک باشد. (برهان ). بمعنی چغک است و آن را چغنه نیز خوانند. (جهانگیری ). چغو. (آنندراج ). گنجشک و عصفور. (ناظم الاطباء). چغوک و
چغوکیلغتنامه دهخداچغوکی . [ چ ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور که در 24 هزارگزی جنوب خاوری نیشابور واقع است . آبادیی است گرمسیر با اراضی کویر و شوره زا
چوروکلغتنامه دهخداچوروک . (اِ) چروک . در تداول عوام ، چین و شکن و فرورفتگی به درازا در چیزی . چنانکه در جامه یا پوست و مانند آن . چین . شکن . نورد. چین از پی چین . شکنج آژنگ . ون
چوروکیدنلغتنامه دهخداچوروکیدن . [ دَ ] (مص ) در تداول عامه ، چوروک خوردن . چین خوردن . و چین برداشتن پارچه . کیس برداشتن . چروک شدن .
پلخمونواژهنامه آزادتیرکمان تیروکمان تیر کمان کوچک که با آن گنجشک میزندند یا هر چیز دیگر را.یک شعری هم در گویش مشهدی هست که میگه:با پلخمون نگاهت چوغوک دلمو زدی ای به قربونه نگاهت,ع
چغوکلغتنامه دهخداچغوک . [ چ ُ یاچ َ ] (اِ) بمعنی گنجشک باشد. (برهان ). بمعنی چغک است و آن را چغنه نیز خوانند. (جهانگیری ). چغو. (آنندراج ). گنجشک و عصفور. (ناظم الاطباء). چغوک و
چغوکیلغتنامه دهخداچغوکی . [ چ ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور که در 24 هزارگزی جنوب خاوری نیشابور واقع است . آبادیی است گرمسیر با اراضی کویر و شوره زا