چوسیدنلغتنامه دهخداچوسیدن . [ چ َوْ دَ ] (مص ) چسبیدن . اعم از آنکه چیزی بچیزی بچسبد یا بدست محکم بگیرند. (برهان ). چسبیدن است و آنرا چفسیدن نیز گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا) (فره
چوسیدنلغتنامه دهخداچوسیدن . [ چ َوْ دَ ] (مص ) چسبیدن . اعم از آنکه چیزی بچیزی بچسبد یا بدست محکم بگیرند. (برهان ). چسبیدن است و آنرا چفسیدن نیز گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا) (فره
چکیدهلغتنامه دهخداچکیده . [ چ ُدَ / دِ ] (ن مف ) به معنی مکیده باشد که از مکیدن است . (برهان ). به معنی مکیده که چشیده و چوسیده نیز گویند. (از رشیدی ). به معنی مکیده که چشیده و چ
سغبهلغتنامه دهخداسغبه . [ س ُ ب َ ] (ص ) چیزی چرب و روغنی . (برهان ) (آنندراج ). چیزی چرب . (غیاث ). || فریفته و بازی داده شده . (برهان ) (آنندراج ) (غیاث ) : در زحیری ز سغبه ای
سیمیلغتنامه دهخداسیمی . (اِخ ) مولانا سیمی از ولایت نیشابور بود و فضل بسیار داشت و در شعر و معما و انشاء، اهل این فنون که در عصر او بودند او را مسلم میداشتند و مشهور است که در ی