چوزلغتنامه دهخداچوز. (اِ) جانور شکاری را گویند که سال برو نگذشته و گریز نخورده باشد. (جهانگیری ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (فرهنگ نظام ). پرنده ٔ شکاری را گویند که یک سال تمام بر
چوزالغتنامه دهخداچوزا. (اِ) پرنده ای است که آن را غلیواج گویند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). غلیواژ. زغن . (یادداشت مؤلف ). گوشت ربا. خاد.
چوزچاللغتنامه دهخداچوزچال . (اِخ ) از قرای استرآباد در میان دهنه در بالای کوه واقع شده است . از چشمه آبیاری میشود. هوایش ییلاقی و چهل ویک خانوار جمعیت دارد و ییلاق اهالی کنول میبا
چوزک بالالغتنامه دهخداچوزک بالا. [ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زنجان رود بخش حومه ٔ شهرستان زنجان . 130 تن سکنه دارد. از چاه آبیاری میشود. محصولش غلات و برنج است . (از فرهنگ جغرافی
چوزک پائینلغتنامه دهخداچوزک پائین . [ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زنجان رود بخش حومه ٔ شهرستان زنجان . 143 تن سکنه دارد. از زنجان رود آبیاری میشود. محصولش غلات ، برنج ، انگور و قیسی
چوزکلغتنامه دهخداچوزک . [ زَ ] (اِخ ) (چشمه ...) از ناحیه نوئی کوه کیلویه و در 2500 گزی شرقی سرفاریاب واقع شده است و این چشمه از درز سنگی درآید که مانند شرم زنان باشد. (فارسنامه
چوزه بازلغتنامه دهخداچوزه باز. [ زَ / زِ ] (نف مرکب ) آنکه چوزه بازد. چوزگان ببازی گیرد. || آنکه چوز را ببازد. || زن پیر که مایل بمردان جوان باشد. (ناظم الاطباء). جوان سال پسند.
چوزالغتنامه دهخداچوزا. (اِ) پرنده ای است که آن را غلیواج گویند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). غلیواژ. زغن . (یادداشت مؤلف ). گوشت ربا. خاد.
چوزچاللغتنامه دهخداچوزچال . (اِخ ) از قرای استرآباد در میان دهنه در بالای کوه واقع شده است . از چشمه آبیاری میشود. هوایش ییلاقی و چهل ویک خانوار جمعیت دارد و ییلاق اهالی کنول میبا
چوزک بالالغتنامه دهخداچوزک بالا. [ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زنجان رود بخش حومه ٔ شهرستان زنجان . 130 تن سکنه دارد. از چاه آبیاری میشود. محصولش غلات و برنج است . (از فرهنگ جغرافی