چوبفرهنگ مترادف و متضاد۱. تیر، ساقه درخت، کنده ۲. ترکه، چماق، خیزران ۳. شاخه بریده درخت ۴. هیزم، هیمه
چوبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی خته، هیزم، الوار، تیر گردو، ملچ، آبنوس، آلِش، ماهون، انواع چوب ◄ درخت▼
چوبگویش خلخالاَسکِستانی: ču دِروی: ču شالی: ču کَجَلی: ču کَرنَقی: ču کَرینی: ču کُلوری: ču گیلَوانی: ču لِردی: ču
کبریتلغتنامه دهخداکبریت . [ ک ِ ] (ع اِ) چوب کوچک و باریکی که در نوک آن گوگرد باشد. (ناظم الاطباء). فارسیان خسی را گویند که به آب گوگرد تر کرده خشک سازند و به اندک گرمی آتش گیرد
مانکنلغتنامه دهخدامانکن . [ ک َ ] (فرانسوی ، اِ) پیکره ای به شکل انسان که از چوب و جز آن سازند و درخیاطخانه ها و مغازه های لباس فروشی نمونه های لباس را به معرض تماشا گذارند. (از
تودلهلغتنامه دهخداتودله . [ دِ ل َ ] (اِخ ) شهری در اسپانیا است که بر کنار رود ابر واقع است و 13700 تن سکنه دارد. محصول آنجا چوب و قند است . (از لاروس ). رجوع به قاموس الاعلام تر
کلارینتلغتنامه دهخداکلارینت . [ کْلا / ک ِن ِ ] (فرانسوی ، اِ) قره نی . سازی بادی که غالباً آن را با چوب سازند. این سازدر سال 1690 م . بوسیله ٔ دنر آلمانی ساخته شده ودر قرن هیجدهم
لرکلغتنامه دهخدالرک . [ ل َ ] (اِ) درختی است از تیره ٔ ژوگلانداسه ازجنس پتروکاریا و یک نمونه ٔ آن پتروکاریافراکزینی فلیا در جنگلهای کرانه ٔ دریای مازندران موجود است و از جلگه ت