چوبداریلغتنامه دهخداچوبداری . (حامص مرکب ) حفاظت و نگهبانی چوب . || عمل و شغل چوبدارکه خرید و فروش گوسفند باشد. || یکی از مشاغل میدان های بارفروشی است . قپانداری . || (اِ مرکب ) حق
چوبدار، چوبدارفرهنگ مترادف و متضاد۱. گلهدار، گوسفنددار، گوسفندفروش ۲. قپاندار ۳. حارس، محافظ ۴. چماقدار
چوبکاری، چوبکاری کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. شرمنده کردن، شرمسار کردن، مورد لطف و عنایت بسیار قراردادن ۲. باچوب زدن، کتک زدن
اسفجینلغتنامه دهخدااسفجین . [ اِ ف َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان ، 2000 گزی باختر زنجان ، 3000 گزی راه زنجان - تبریز. دامنه ، معتدل ، سکنه 528 تن . آب آ
اسکندلغتنامه دهخدااسکند. [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان ، 27000 گزی خاور زنجان و 6000 گزی شوسه ٔ زنجان - قزوین . سکنه 500 تن ، شیعه . آب آن از چشمه . مح
چلگانلغتنامه دهخداچلگان . [ چ َ ل ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان که در 24 هزارگزی شمال خاوری زنجان و 24 هزارگزی راه مالروو عمومی واقع است . کوهستانی
خرمن سوختهلغتنامه دهخداخرمن سوخته . [ خ َ م َت َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین ، واقع در 15هزارگزی قزوین و چهارهزارگزی راه محمدآباد علم خانی . کوهستانی ،
لات محلهلغتنامه دهخدالات محله . [ م َ ح َل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش رامسر، شهرستان شهسوار. واقع در 4 هزارگزی باختری رامسر و یک هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ رامسر به رودسر.