چواللغتنامه دهخداچوال . [ چ ُ ] (اِ) صورتی یا ضبطی از جوال است . غراره : و عاقل ترین مردمان در چوال محال ایشان (زنان ) رود. (سندبادنامه ٔ ظهیری ص 101). و عقلا را بحبایل گفتار، چ
چوال دوزلغتنامه دهخداچوال دوز. [ چ ُ ] (اِ مرکب ) صورتی از جوال دوز است . سوزن کلفت و قوس داری که با آن جوال را دوزند. رجوع به جوال دوز شود. || (نف مرکب ) نعت فاعلی از جوال دوختن دو
چوالهلغتنامه دهخداچواله . [ چ ُ آ؟ ] (اِخ ) مزرعه ای است ازمزارع رودآور تویسرکان یکصدوسی جریب زمین دارد و بدون رعیت است . ملکی مرحوم میرزا شفیع تویسرکانی و موقوفه ٔ امام حسین (ع
چوال دوزلغتنامه دهخداچوال دوز. [ چ ُ ] (اِ مرکب ) صورتی از جوال دوز است . سوزن کلفت و قوس داری که با آن جوال را دوزند. رجوع به جوال دوز شود. || (نف مرکب ) نعت فاعلی از جوال دوختن دو
چوالهلغتنامه دهخداچواله . [ چ ُ آ؟ ] (اِخ ) مزرعه ای است ازمزارع رودآور تویسرکان یکصدوسی جریب زمین دارد و بدون رعیت است . ملکی مرحوم میرزا شفیع تویسرکانی و موقوفه ٔ امام حسین (ع
آلودهلغتنامه دهخداآلوده . [ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) لوث ، دَرَن ، وسخ ، نجاست ، شوخ ، پلیدی گرفته . ملوّث . مدَرّن . متنجس : ...َر آلوده بیاری ّ و نهی در...َس من بوسه ای چند بتزوی
آلیزندهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جستوخیزکننده: ◻︎ چو آلیزنده شد در مرغزاری / نباشد بر دلش از باز باری (ابوشکور: شاعران بیدیوان: ۹۰).۲. اسب یا استر که جستوخیز کند و آلیز بزند.
دوسیدهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچسبیده؛ چیزی که به چیز دیگر چسبیده باشد: ◻︎ چو الماس دوسیده شد بر کباب / به جنبش درآمد ز هر سو عقاب (نظامی۶: ۱۱۱۸).