چهچهلغتنامه دهخداچهچه . [ چ َ چ َه ْ ] (اِ صوت ) آواز بلبل و مانند وی و این کلمه از اصوات است . (از غیاث اللغات ). آواز بلبل که به تازی صفیر خوانند. (آنندراج ). آواز بلبل و جز آ
چهچهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآواز بلبل و سایر پرندگان خوشآواز. چهچه زدن: (مصدر لازم)۱. آواز خواندن پرندگان خوشآواز.۲. (موسیقی) [مجاز] تحریر دادن صدا.
چه چه زدنلغتنامه دهخداچه چه زدن . [ چ َه ْ چ َه ْ زَ دَ ] (مص مرکب ) خواندن بلبل . خواندن بلبل و قناری و سایر پرندگان خوش آواز. آواز برآوردن بلبل . نشید برکشیدن . || سخت خوب خواندن م
چه چه زدنلغتنامه دهخداچه چه زدن . [ چ َه ْ چ َه ْ زَ دَ ] (مص مرکب ) خواندن بلبل . خواندن بلبل و قناری و سایر پرندگان خوش آواز. آواز برآوردن بلبل . نشید برکشیدن . || سخت خوب خواندن م
چارگوشیلغتنامه دهخداچارگوشی . (اِ مرکب ) هر چه چهار گوشه داشته باشد. مربع. || صراحی . (برهان ). کنایه است از صراحی چهارپهلو. (آنندراج ). صراحی را گویند که چهارگوشه داشته باشد. (جها
خرخرلغتنامه دهخداخرخر. [ خ ِ خ ِ ] (اِ صوت ) حکایت صوت کشیدن چیزی سنگین بر زمین . (یادداشت بخط مؤلف ). || آواز کشیده شدن نوک چیزی بر زمین . (یادداشت بخط مؤلف ). || آواز شش چون
مطلقلغتنامه دهخدامطلق . [ م ُ ل َ ] (ع ص ) آن که آن را قید نباشد. (غیاث ) (آنندراج ). غیرمقید. بی شرط و قید. مقابل مقید و مشروط. آزاد و رها. لابشرط. (از یادداشتهای به خط مرحوم د