چهاردانگهلغتنامه دهخداچهاردانگه . [ چ َ / چ ِ گ َ / گ ِ ] (ص مرکب ) چیزی که دو قسمت از سه قسمت را داشته باشد. که دو ثلث از تمام را بدارد. || در اصطلاح بنایان آجری که دو دانگ آن شکسته
چهاردانگهلغتنامه دهخداچهاردانگه . [ چ َ گ َ ] (اِخ ) از بلوکات ولایت قراجه داغ آذربایجان ، 43 قریه دارد و 40 فرسخ مساحت آن است . مرکز آن قریه ٔ میاندرن حد شمالی ارس کنار شرقی گرمادوز
چهاردانگهلغتنامه دهخداچهاردانگه . [ چ َ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان افشاریه ٔ ساوجبلاغ بخش کرج شهرستان تهران ، 181 تن سکنه دارد. ازقنات و رود گردان آبیاری میشود. محصولش غلات ، بنش
چهاردانگهلغتنامه دهخداچهاردانگه . [ چ َ گ َ ] (اِخ ) نام یکی از بخشهای شهرستان ساری که از شمال به بخش مرکزی ساری و بخش بهشهر، از جنوب و خاور به ارتفاعات سینه کوه ، داراب کوه ، بادله
چهاردانگهلغتنامه دهخداچهاردانگه . [ چ َ گ َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای پنجگانه ٔ بخش هوراند شهرستان اهر. در شمال بخش واقع است . آب و هوای آن معتدل مایل به گرمی است . از شمال و باخ
سرحد چهاردانگهلغتنامه دهخداسرحد چهاردانگه . [ س َ ح َدْ دِ چ َ گ َ ] (اِخ ) از بلوکات سردسیر فارس جانب شمالی شیراز است . درازای این بلوک از قریه ٔ دردانه تا قراول خانه بیست وچهار فرسخ ، پ
عباس آباد چهاردانگهلغتنامه دهخداعباس آباد چهاردانگه . [ ع َب ْ با دِ چ َ گ َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش ری شهرستان تهران . واقع در 9500گزی باختر ری و 4000گزی جنوب راه تهران به رباطکریم . جلگ
چاردانگه ٔ شوشترلغتنامه دهخداچاردانگه ٔ شوشتر. [ گ َ ی ِ ت َ ] (اِخ ) عبارت است از پنجاه باب خانه و یکصد نفر ذکور و یکصد و شش نفر اناث (مرآت البلدان ج 4 ص 45). و رجوع به جغرافی غرب ایران نگ
چاردانگه ٔ هزارجریبلغتنامه دهخداچاردانگه ٔ هزارجریب . [ گ َ ی ِ هَِ ج َ ] (اِخ ) از اعمال استرآباد بوده اینک جزء مازندران است و در خوبی آب و هوا مشهور و مسلم و دو ناحیه ٔ عمده را مشتمل است ، چ
سرحد چهاردانگهلغتنامه دهخداسرحد چهاردانگه . [ س َ ح َدْ دِ چ َ گ َ ] (اِخ ) از بلوکات سردسیر فارس جانب شمالی شیراز است . درازای این بلوک از قریه ٔ دردانه تا قراول خانه بیست وچهار فرسخ ، پ