چنگالیلغتنامه دهخداچنگالی . [ چ َ ](ص نسبی ، اِ مرکب ) طعامی که چنگال نیز گویند. (ناظم الاطباء). حلوایی است از کعک و شیره و جز آن . چنگال .(یادداشت مؤلف ). || مالیده گر. (آنندراج
چنگالیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهخوراکی که از روغن، شکر، آب و نان خردشده درست میکنند؛ چنگالخوست؛ چنگالخست؛ چنگالخوش؛ انگشتو؛ بشتره؛ بشتزه؛ بشنزه؛ بشنژه.
آذرخش چنگالیforked lightningواژههای مصوب فرهنگستانشکل معمول تخلیۀ الکتریکی اَبربهزمین که همیشه قابل رؤیت است
چِنْگَلیگویش گنابادی یک غذای محلی گناباد میباشد که از ترکیب تخم مرغ و شیره انگور درست میشود و به علت مقوی بودن بیشتر در فصل زمستان استفاده و سرو میشود.
انگشتولغتنامه دهخداانگشتو. [ اَ گ ُ ] (اِ) چنگالی و مالیده را گویند و آن نانی باشد گرم که با روغن و شیرینی بهم بمالند. (برهان قاطع). چنگال . نانی که ریزه ریزه کنند و با روغن و شیر