چندکquantileواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهای از (n-1) مقدار که فراوانی کل یک جامعه یا یک نمونه را به n قسمت برابر تقسیم میکند
چندک زدنلغتنامه دهخداچندک زدن . [ چ ُ دَ زَ دَ ] (مص مرکب ) سرپا نشستن . چنباتمه نشستن . به چک نشستن . جلوس . قرفصاء. (یادداشت مؤلف ).
چندک زدنلغتنامه دهخداچندک زدن . [ چ ُ دَ زَ دَ ] (مص مرکب ) سرپا نشستن . چنباتمه نشستن . به چک نشستن . جلوس . قرفصاء. (یادداشت مؤلف ).