چندنلغتنامه دهخداچندن . [ چ َ دَ ] (اِ) صندل باشد. (لغت فرس ) (جهانگیری ) (برهان ) (آنندراج ) (اوبهی ) (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (انجمن آرا). و بعضی گویند چوبی است خوشبوی بغ
چندنمودیpleiotropy, pleiotropism, polyphenyواژههای مصوب فرهنگستانپدیدهای که تظاهرات چندگانۀ رخنمودی یک ژن را نشان میدهد
رکت چندنلغتنامه دهخدارکت چندن . [ رَ ک َ چ َ ؟ ] (هندی ، اِ) اسم هندی صندل احمراست . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به صندل احمر شود.
رکت چندنلغتنامه دهخدارکت چندن . [ رَ ک َ چ َ ؟ ] (هندی ، اِ) اسم هندی صندل احمراست . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به صندل احمر شود.
بدمینتونفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی ورزش دو یا چندنفره، در زمینی مستطیلیشکل که با راکت و توپ پردار انجام میشود.