چندمردهلغتنامه دهخداچندمرده . [ چ َ م َ دَ / دِ ] (ق مرکب ) چیزی که چند مرد را سزاوار و کافی باشد و موازنه ٔ چند کس را نیز گویند. برابر چند مرد. (آنندراج ). قائم مقام چند مرد. (غیا
کشور چندمردمیmulti-nation state, multinational stateواژههای مصوب فرهنگستانکشوری با قومیتها و ملّیتهای گوناگون
جندمردهلغتنامه دهخداجندمرده . [ ج َ م َ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) موازنه ٔ چند کس . (شرفنامه ٔ منیری ). ظاهراً معرب چندمرده است .
کرملغتنامه دهخداکرم . [ ک ِ رِ ] (فرانسوی ، اِ) از موادی است که در آرایش و زیبائی به کار می رود و عبارت است از مخلوط یک یا چندماده ٔ معطر همراه با گردهای زیبایی که در چربی خوک
رمللغتنامه دهخدارمل . [ رَ ] (ع اِ) نام علمی است پیداکرده ٔ دانیال علیه السلام بدان جهت که جبرئیل علیه السلام بر ریگ نقطه ای چندکرده بود. (آنندراج ). علمی است پیداکرده ٔ دانیال
فرانگولینلغتنامه دهخدافرانگولین . [ فْرا / ف ِ ] (فرانسوی ، اِ) از انواع هتروگلوکزیدهاست و هتروگلوکزیدها یا هتروزیدها جزو گلوکزیدها می باشندو ترکیباتی هستند که از چند مولکول اُز و یک
صعودclimbingواژههای مصوب فرهنگستانبالا رفتن از ارتفاعات طبیعی، مانند سنگ و صخره و کوه، یا ارتفاعات مصنوعی، بهعنوان یک فعالیت ورزشی مستقل یا بخشی از یک ورزش چندمادهای یا ترکیبی