چندبرابریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عدد رابری، چندتایی، چندگونگی، کثرت، چندگانگی، انبوهی، بیشماری، تکثر، تعدد بسیاری، زیادی، وفور فرط چگالی، تراکم اکثریت، اقلیت چندضلعی، چندبر، چندپهلو، کثی
چندبرابرساز ولتاژvoltage multiplierواژههای مصوب فرهنگستانمدار یا قطعهای که ولتاژ خروجی آن چندبرابر ولتاژ ورودی آن است
چندبرادرشوهریfraternal polyandry, adelphic polyandryواژههای مصوب فرهنگستاندر برخی جوامع ابتدایی یا سنتی، ازدواج همزمان یک زن با چند برادر
چندبرابرساز ولتاژvoltage multiplierواژههای مصوب فرهنگستانمدار یا قطعهای که ولتاژ خروجی آن چندبرابر ولتاژ ورودی آن است
جریان حلقویring currentواژههای مصوب فرهنگستانجریان الکتریکی غربسویی که باور بر این است که در هنگام وقوع توفان مغناطیسی در ارتفاع چندبرابر شعاع زمین جاری میشود
پنیرک روندهMalva neglecta Wallr, running mallowواژههای مصوب فرهنگستانگونهای پنیرک به شکل گیاه علفی چندساله به بلندی 8 تا 45 سانتیمتر و خاکستریـ پرزدار با ساقههای پرشمار و خوابیده یا خیزان و اغلب چوبی در قاعده و پوشیده از کرک
اللتیالغتنامه دهخدااللتیا. [ اَل ْ ل َ / ل ُ ت َی ْ یا ] (ع اِ موصول ) مصغر اَلَّتی . رجوع به اقرب الموارد و التی شود. || (اِ) بمعنی بلا و داهیه ٔ بزرگ . (مجمعالامثال میدانی ). گو
تعددفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عدد بسیاری، بسامد، کثرت، افزونی، فزونی، انبوهی، بیشماری، فراوانی، وفور چندگونگی، چندگانگی، چندتایی، چندبرابری مثل مور و ملخ، انبوه مردم ازدحام، جمعیت، تر