چنبر زدنلغتنامه دهخداچنبر زدن .[ چَم ْ ب َ زَ دَ ] (مص مرکب ) حلقه زدن : درون دریا مد آمدی به روز دو بارچنانکه چرخ زدی اندر آب او چنبر. فرخی .زین دو سه چنبر که بر افلاک زدهفت گره بر
چنبرفرهنگ مترادف و متضاد۱. چنبره، حلقه، دایره، ۲. طوق، گردنبند، قلاده ۳. کمند ۴. ترقوه ۵. نیمدایره، کمان
چنبرفرهنگ انتشارات معین(چَ بَ) [ په . ] (اِ.)1 - محیط دایره . 2 - حلقه ، هر چیز دایره مانند. 3 - دو استخوان که بطور افقی بین استخوان جناغ و استخوان کتف قرار دارد.
چنبره زدنلغتنامه دهخداچنبره زدن . [ چَم ْ ب َ رَ / رِ زَ دَ ] (مص مرکب ) چنبر زدن . حلقه های خرد یا بزرگ دایره ای شکل زدن . چنانکه مار آن هنگام که در جایی آرام و قرار گیرد بدانگونه گ
چنبرک زدنلغتنامه دهخداچنبرک زدن . [ چَم ْ ب َ رَ زَ دَ ] (مص مرکب ) چنبرزدن . چنبره زدن . چنبرک کردن . حلقه زدن . خمیده شدن . و رجوع به چنبرک کردن و چنبر زدن و چنبره زدن شود.
چنبرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. محیط دایره.۲. حلقه؛ هر چیز دایرهمانند.۳. (زیستشناسی) دو استخوان در دو طرف بالای سینه که بهصورت افقی بین جناغ سینه و استخوان کتف قرار دارد؛ ترقوه.۴. (موسیق
گردشلغتنامه دهخداگردش . [ گ َ دِ ] (اِمص ) گردیدن که چرخ زدن است . (برهان )(آنندراج ). سیر. حرکت دورانی . دور زدن : به یک گردش به شاهنشاهی آرددهد دیهیم و طوق وگوشوارا. رودکی .فا