چنبلغتنامه دهخداچنب . [ چ َ ن َ ] (اِ) به معنی سنت است که مقابل فرض یعنی واجب باشد. (انجمن آرا) (آنندراج ). بمعنی سنت و کاربه و نافله که مقابل فرض و واجب است . (از نصاب الصبیان
چنبرفرهنگ مترادف و متضاد۱. چنبره، حلقه، دایره، ۲. طوق، گردنبند، قلاده ۳. کمند ۴. ترقوه ۵. نیمدایره، کمان
چَمَّرَهگویش بختیاریچنبره، دایره، حلقهاى از چوب بسیارمحکم اَرجِن که در کشاورزى بهجاىحلقه آهنى از آن استفاده کنند.