چم پیرلغتنامه دهخداچم پیر. [ چ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان آیدغمش بخش فلاورجان شهرستان اصفهان که در 28 هزارگزی جنوب باختر فلاورجان و کناره ٔ جنوبی زاینده رود، واقع است . محلی است کوه
چَمْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی تسلط ، احاطه ، مسلط بودن ، جهت درست قرار گرفتن بدن برای انجام فعل و کاری
چمفرهنگ مترادف و متضاد۱. خرام، نازخرام ۲. راه، روش، شیوه، طرز، ۳. قلق، لم، فوتوفن، شگرد ۴. رگ خواب، نقطه ضعف ۵. سبب، جهت، دلیل، انگیزه، علت ۶. داب، عادت ۷. بزه، تقصیر، جرم، گناه ۸. س
چمدیکشنری فارسی به انگلیسیdefinition, drift, import, intent, meaning, sense, significance, signification, tenor
چملغتنامه دهخداچم . [ چ َ ] (اِخ ) ده مخروبه ای است از دهستان براآن بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
چم پیرلغتنامه دهخداچم پیر. [ چ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان آیدغمش بخش فلاورجان شهرستان اصفهان که در 28 هزارگزی جنوب باختر فلاورجان و کناره ٔ جنوبی زاینده رود، واقع است . محلی است کوه
ویشتاسبواژهنامه آزادویشتاسب به چم (:معنی) پیشتاز بوده و به وسپوهری گفته میشد که با اسبی در پیشاپیش سپاه پارسیان حرکت میکرد. ویشتاسب به چم(:معنی) پیشتاز می باشد چون در زمان پادشاهی
قلقلغتنامه دهخداقلق . [ ق ِ ل ِ ] (اِ) خوی .عادت . سلیقه . شیمه . خوی در حیوان و گاهی در آدمی .- قلق کسی را به دست آوردن ؛ رجوع به ترکیب بعدی شود.- قلق کسی را پیدا کردن ؛ رگ
چملغتنامه دهخداچم . [چ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پیشکوه بخش تفت شهرستان یزد که در 8 هزارگزی شمال تفت و 4 هزارگزی باختر راه تفت به یزد واقع است . جلگه و معتدل است و 218 تن سکنه
چمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچه مرا: ◻︎ فرستم به هر سال من باژ و ساو / به پیش تو زآن چم بُوَد توش و تاو (فردوسی۴: ۲/۱۳۵۸).