چم شعبانلغتنامه دهخداچم شعبان . [ چ َ ش َ ] (اِخ ) دهی از بخش هندیجان شهرستان خرمشهر که در 4 هزارگزی جنوب هندیجان و 5 هزارگزی جنوب باختری راه اتومبیل رو هندیجان به بندر دیلم واقع اس
چم شعبانلغتنامه دهخداچم شعبان . [ چ َ ش َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش هندیجان شهرستان خرمشهرمیباشد. قراء این دهستان از جنوب خاوری تا جنوب باختری هندیجان ادامه دارد و اغلب آباد
چَمْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی تسلط ، احاطه ، مسلط بودن ، جهت درست قرار گرفتن بدن برای انجام فعل و کاری
چمفرهنگ مترادف و متضاد۱. خرام، نازخرام ۲. راه، روش، شیوه، طرز، ۳. قلق، لم، فوتوفن، شگرد ۴. رگ خواب، نقطه ضعف ۵. سبب، جهت، دلیل، انگیزه، علت ۶. داب، عادت ۷. بزه، تقصیر، جرم، گناه ۸. س
چمدیکشنری فارسی به انگلیسیdefinition, drift, import, intent, meaning, sense, significance, signification, tenor
چملغتنامه دهخداچم . [ چ َ ] (اِخ ) ده مخروبه ای است از دهستان براآن بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
چملغتنامه دهخداچم . [ چ َ ] (اِ) به معنی خرام و رفتاری به ناز باشد. (برهان ). خرام . (جهانگیری ). به معنی خرام و رفتاری ازروی ناز. (انجمن آرا) (آنندراج ) (غیاث ). رفتار و خرام
گزعلیلغتنامه دهخداگزعلی . [گ َ ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چم شعبان بخش هندیجان شهرستان خرمشهر، واقع در 5 هزارگزی جنوب باختری هندیجان و 3 هزارگزی خاور راه اتومبیل رو هندیجان ب
شاه عبدالغتنامه دهخداشاه عبدا. [ ع َ دُل ْ لاه ] (اِخ ) دهی از دهستان چم شعبان بخش هندیجان شهرستان خرمشهر. دارای 300 تن سکنه . آب آن از چاه . محصول آن غلات . شغل اهالی زراعت است . (
صفائیهلغتنامه دهخداصفائیه . [ ص َ ئی ی َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش هندیجان شهرستان خرمشهر. این دهستان بین دهستانهای ده ملا و چم شعبان و در کنار خاوری رود زهره واقع و هوای
هندیجانلغتنامه دهخداهندیجان . [ هَِ ] (اِخ ) از بخشهای چهارگانه ٔ شهرستان خرمشهر. دارای چهارده هزار تن سکنه است . این بخش در جنوب خاوری خرمشهر واقع و شامل هشت دهستان است به نام چم
شاعرلغتنامه دهخداشاعر. [ ع ِ ] (ع ص ) داننده . (منتهی الارب ). آگاه : شاعر بنفسه ؛ آگاه از نفس خود. رجوع به مجموعه ٔ دوم مصنفات شیخ اشراق ص 115 شود. || دریابنده . (منتهی الارب )