چمکلغتنامه دهخداچمک . [ چ َ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان اسفندقه ٔ بخش ساردوئیه ٔ شهرستان جیرفت که در 100 هزارگزی جنوب ساردوئیه و یک هزارگزی خاور راه فرعی جیرفت به بافت واقع است
چمکلغتنامه دهخداچمک . [ چ َ م َ ] (اِ) قوت و قدرت . (برهان ) (جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : پایگه سخنوری یافتم از قبول توخود ز ازل بعون تو دست مراست این چم
چمکلغتنامه دهخداچمک . [ چ َ م َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان دلفارد بخش ساردوئیه ٔ شهرستان جیرفت که در 100 هزارگزی جنوب خاوری ساردوئیه و 12 هزارگزی خاور راه مالرو جیرفت به س
چمکواژهنامه آزاد۱-چمک نام ماهی کوچکی در گویش بندری است ۲-چمک در گویش بندری به معنای رقص به کار می رود و کلمه ای کهن در زبان فارسی پهلوی است
چمکیلغتنامه دهخداچمکی . [ چ َم َ ] (اِخ ) دهی از دهستان نازلو بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه که در 19 هزارگزی شمال خاوری ارومیه و 7 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ ارومیه به شاهپور واقع است
دست چمکلغتنامه دهخدادست چمک . [ دَ چ َ م َ ] (اِ مرکب ) به معنی دست قدرت و قوت است ، چه چمک ، به معنی قوت و قدرت و بیشی و افزونی و پیشدستی و شأن و شوکت آمده . (آنندراج ).فر و فیرو
باغ چمکلغتنامه دهخداباغ چمک . [ چ َ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان بم که در 3 هزارگزی شمال باختری بم و 2 هزارگزی شمال شوسه ٔ بم به کرمان در جلگه واقع است .
چمکیلغتنامه دهخداچمکی . [ چ َم َ ] (اِخ ) دهی از دهستان نازلو بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه که در 19 هزارگزی شمال خاوری ارومیه و 7 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ ارومیه به شاهپور واقع است
دست چمکلغتنامه دهخدادست چمک . [ دَ چ َ م َ ] (اِ مرکب ) به معنی دست قدرت و قوت است ، چه چمک ، به معنی قوت و قدرت و بیشی و افزونی و پیشدستی و شأن و شوکت آمده . (آنندراج ).فر و فیرو
باغ چمکلغتنامه دهخداباغ چمک . [ چ َ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان بم که در 3 هزارگزی شمال باختری بم و 2 هزارگزی شمال شوسه ٔ بم به کرمان در جلگه واقع است .