چلیچهلغتنامه دهخداچلیچه . [ چ ُ چ َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای از قریه های چهارمحال اصفهان است ». (مرآت البلدان ج 4 ص 260). و در فرهنگ جغرافیایی آمده است : دهی ا
چلیدهلغتنامه دهخداچلیده . [ چ َ دَ / دِ ] (اِ) حلقه ٔ استخوانی که تیراندازان به شست کنند. (ناظم الاطباء).
چلیکهلغتنامه دهخداچلیکه . [ چ ِ ک َ ] (اِ) در تداول عامه ، تکه های خرد و باریک که از هیزم شکسته بر جای ماند. تکه ریزه های هیزم . چوب دراز سخت باریک . خرده های ریزه ٔهیمه که معمول
چلیکهفرهنگ انتشارات معین(چِ کِ یا کَ) (عا.) 1 - تکه های خرد و باریک که از هیزم شکسته بر جای ماند. 2 - (کن .) دست ها و پاهای سخت لاغر.
چلیدهلغتنامه دهخداچلیده . [ چ َ دَ / دِ ] (اِ) حلقه ٔ استخوانی که تیراندازان به شست کنند. (ناظم الاطباء).
چلیکهلغتنامه دهخداچلیکه . [ چ ِ ک َ ] (اِ) در تداول عامه ، تکه های خرد و باریک که از هیزم شکسته بر جای ماند. تکه ریزه های هیزم . چوب دراز سخت باریک . خرده های ریزه ٔهیمه که معمول
خاک پتیهلغتنامه دهخداخاک پتیه . [ پ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زلقی بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. واقع در75 هزارگزی جنوب باختری الیگودرز و 12 هزارگزی جنوب راه مالرو چلیشه به چال چن